الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )

813

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )

شده‌اند . از مجلسى ( ره ) - در خرائج و جرائح از ابن الاعرابى روايت كرده است از سفينه آزاد كردهء رسول خدا ( ص ) گويد : من براى جهاد رفتم ، و در دريا كشتى شكست و آن كشتى با هر چه در آن بود غرق شد ، من برهنه با تيكه‌اى پارچه كه به كمر بسته بودم به تخته پاره چسبيدم و آن تخته پاره مرا در كنار كوهى كه ميان دريا بود انداخت و چون بر آن بالا رفتم و پنداشتم از دريا خلاص شدم ، موجى آمد و مرا ربود و چند بار هم موج مرا برد و آورد تا آنكه يك بار از موج گريختم و در كنار دريا دويدم و موج به من نرسيد . خدا را به سلامتى خود سپاس گفتم ، در اين ميان كه راه مىرفتم بناگاه شيرى مرا ديد و نعره برآورد و به سوى من آمد تا مرا به درد ، من دست به آسمان برداشتم و گفتم : بار خدايا من بندهء تو و آزاد كردهء پيغمبر توأم ، مرا از غرق نجات دادى آيا شير خود را بر من چيره كنى ؟ به من الهام شد كه گفتم : اى درنده ، من سفينه ، آزاد كردهء رسول خدايم ، رسول خدا را در آزاد كردهء او رعايت كن ، به خدا سوگند كه آن شير نعره را كنار گذارد و مانند گربه‌اى آمد و روى خود را يك بار به اين ساق من ماليد و يك بار به آن ساق من و خوب به روى من نگاه كرد و سپس پشت خود را خم كرد و اشاره كرد كه سوار شو ، من به پشت او سوار شدم و او دويد و شتابانه مرا به جزيره‌اى رسانيد كه پُر بود از درخت و ميوه و چشمهء آب گوارا كه من به هراس افتادم . در آنجا ايستاد و به من اشاره كرد كه فرود آى ، من فرود آمدم و آن شير برابرم ايستاد و به من نگاه مىكرد ، من از آن ميوه‌ها بر گرفتم و خوردم و آب نوشيدم تا سيراب شدم و برگى گرفتم لنگ خود ساختم و با برگ ديگر خود را پوشاندم و برگى هم كه مانند توشه‌دان بود از آن ميوه‌ها پُر كردم و آن پارچه‌اى كه با خود داشتم با آب تر كردم كه هنگام نياز آن را بفشارم و از